الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
90
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
كه لذتش چگونه است ، آن چه را كه به تو مىگويم حق است ، تو جز به ساعت و روزت نمىباشى - آن نقد است - پس از دنيا بگذر با رسيدن به امر كافى و بايد كفايت كند تو را از دنيا غذاى سادهاى . مىدانى كه به كجا رونهاى و هر چه به دست آورى را از دست بدهى ، عليه تو نوشته مىشود ، پس عمل كن بر حساب كشى زيرا تو مسؤولى ، تو اگر چشمانت ببيند آن چه را كه براى اولياى صالحم آماده كردهام ، حتماً قلبت آب مىشد و جانت از روى اشتياق به آن از تنت بيرون مىرفت . - « يابن آدم ! إجعل الدّنيا داراً تبلّغك لِأثقالك ؛ واجعَل نزولك فيها استراحةً لاتحبسُك ، كالهارب من عدوّه والمسرّع إلى أهله فى طريق مخوف ؛ لايجد مُسالماً يقدُم فيه من الرّاحة ، متبدّلا فى سفره ليستبقى صالحٌ ما عنه لِإقامته ؛ فإن عجزتَ أن تكون كذلك فى العمل ، فليكُن ذلك هو الأمل . و إيّاك أن تكون لصّاً من لصوص تلك الطّريق وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ « 1 » فإنّ العين ما لم يكن بصرُها من القلب ، فكأنّما أبصرت سهواً و لم تُبصره ، و إنّ آية العمى إذا أردتَ أن تعرف بذلك نفسَك أو غيرَك فإنّها لاتقف عن الهلكة ولاتمضيه فى الرّغبة ، فذلك أعمى القلب و إن كان بصير النّظر ؛ فإذاً العاقل أخرَج عقلَه ، فهو يدبِّر له أمرَه ؛ و من تدبَّر الكتاب تمضيه الرّغبة و ترِدُه الرّهبة ، فذلك البصير و إن كان أعمى البصَر . » اى فرزند آدم ! دنيا را خانهاى قرار بده كه تو را به سنگينىهايت برساند و نزولت در آنرا استراحت قرار بده كه تو را زندانى نكند ، مانند كسى كه از دشمنش فرار مىكند و بهطرف اهلش در راه ترسناكى سرعت مىگيرد ، به طورى كه محل سلامتى را كه در آن وارد شود نمىيابد كه استراحت كند ، در سفرش تبديل ايجاد مىكند تا باقى بماند امور صالحى كه از او براى اقامهاش ظاهر مىشود ، پس اگر عاجز ماندى كه در عمل اينگونه باشى ، پس آرزومند آن باش و بپرهيز از اين كه دزدى از دزدهاى آن راه باشى « از كسانى كه نهى مىكنند از آن و از آن دورى كرده در حالىكه جز خودشانرا هلاك نمىكنند با اين كه نمىفهمند » پس چشم تا
--> ( 1 ) . سورهى انعام ، آيهى 26 .